سخنرانی استاد دانشگاه تبریز در دوازدهمین همایش بینالمللی شمس مولانا
مقاله دکتر مجید صدرمجلس، دانشیار گروه آموزشی فلسفه دانشکده ادبیات فارسی و زبانهای خارجی دانشگاه تبریز، با عنوان «از فردیّت، ستیز و آشتی تا متابَعت در اندیشۀ شمس تبریزی» در دوازدهمین همایش علمی بینالمللی شمس مولانا در قالب سخنرانی ارائه شد.
به گزارش روابط عمومی دانشگاه تبریز، چکیده این مقاله در کتاب چکیده مقالات همایش به چاپ رسیده است.
همچنین، مقرر شده است متن کامل مقاله پس از تدوین و تنظیم نهایی به پژوهشگاه علوم انسانی ارسال شود تا در مجموعه مقالات به چاپ برسد.
در چکیده این مقاله آمده است:
جدای از اختلاف تصوف با فلسفه در روش و غایت، به نظر می رسد یکی از تفاوت های بنیادی عبارت است از نوع رویکرد در مبانی. برخلاف فیلسوف، شخص صوفی از مقدمات نقلی یا تشریعی هم بهره می برد. درواقع صوفی با نوعی موضع اعتقادی و کلامی خاص آغاز می کند.
شمس تبریزی هم گاهی در میان گفته های خویش دیدگاههای مربوطه را بیان می کند. از این چشم انداز طبیعی است که شخص صوفی در برداشت عرفانی خویش و سلوک نظری-عملی تحت تأثیر مفاهیم اعتقادی و کلامی قرارگیرد.
دیدگاه شمس تبریزی دربارۀ متابَعت از شریعت، با برخی مفاهیم نظری مانند فردیّت، غیریّت، ستیز و آشتی پیوند تنگاتنگی دارد. خود این مفاهیم نیز با باورهای اعتقادی و کلامی، آمیخته هستند. اگر بخواهیم از دسته بندی موجودات عالم هستی پرسش کنیم، شمس تبریزی گاهی ما را ترغیب می کند تا از چشم انداز مفهوم های کلامی-عرفانی مانند حادث و قدیم، مخلوق و خالق، فانی و باقی یا عبد و ربّ به موجودات بنگریم.
آغاز رسالۀ مقالات با گونه ای تقابل میان حادث با قدیم و ره یافتن حادث به قدیم بواسطۀ عشق همراه است. فردیّت هر کس یا چیزی همراه غیریّت است. اما فردیّت و غیریّت حاکم بر موجودات، اجازه نمی دهند تا از اتحاد وجودی تراب و ربّ الارباب سخن گفت. از سوی دیگر شمس تبریزی می تواند از ستیز و کشمکش های درونی انسان، ستیزهای میان انسان ها، میان مخلوقات با هم یا میان مخلوق و خالق سخن بگوید. تا هنگامی که فردیت و تشخّص موجودات باقی است، غیریّت نیز هست و در این صورت راه باز خواهد شد برای ستیزها و کشمکش ها. اما هر فردیّت و غیریّتی، به معنی ستیز نیست. ستیز آنجاست که پای دانسته ها و خواسته ها به میان آید طوری که دو موجود غیر هم نتوانند در این موارد، هم داستان و همراه شوند.
تجربۀ بی واسطۀ هر کس از خود و احوال خویش، می تواند رهگشای به حالتی باشد که شمس آن را «جهیدن به جان» تعبیر می کند. این جهش و رهایی، در پیوند با فردیّت و غیریّت، به مفهوم کلیدی شمس تبریزی در باب سلوک صوفیانه یعنی مسألۀ متابَعت می انجامد.
انسانی می توان به مرتبۀ متابعت راه یابد که بتواند خویشتن را مقیّد سازد. عقل بشری گویی تنها چیزی است که می تواند بر خودش، قید و بند بزند. اگر خرد آدمی، بتواند خود را مقید سازد در این صورت آدمی را به غیرِخود مقید ساخته است؛ پیروی پیر و مراد در عرفان، نمونه ای از چنین تجربۀ نفسانی و عقلی است. با این مبنا است که صوفی به متابعت، روی می آورد و این نوعی گذر از فردیّت و غیریّت و چه بسا ستیز به سوی آشتی با دیگری است.
استقلال فردی و عقلی و غیریّت یا انانِیّت، روا نمی دارند که متابَعت، امری مطلق و قطعی باشد. برای همین می توان پیوسته از مرتبه ای به مرتبۀ فراتر روی آورد. سالک با سلوک پیوسته و بی پایان از سنخ رهسپاری حادث به سوی قدیم، روبرو است.

نظر شما :