دانشگاه آینده بدون فلسفه کور خواهد بود. چرا؟
دانشگاه آینده بدون فلسفه کور خواهد بود. چرا؟
نوشته دکتر محمد اصغری
امروزه اهمیت فلسفه بیش از گذشته برای بشر بیشتر شده چون انسان امروز در مواجهه با مسائل جدید و بحران های نوظهور و از همه مهمتر چالش عظیم با هوش مصنوعی او را به تفکر عمیق درباره جایگاه انسان و رابطه او با دنیای امروز سوق می دهد. امروز سوالات فلسفی از زبان خیلی از افراد پرسیده می شود. در اینجا این پرسش فلسفی که دانشگاه چرا بدون فلسفه کور خواهد بود حداقل برای ما یک پرسش کلیدی است چون تصور می کنیم که انسان امروز در دانشگاه امروز باید خود را در معرض پرسش های بنیادی نوظهور در ساحت علم و علوم انسانی قرار دهد. اگر بگوییم «دانشگاه آینده بدون فلسفه کور خواهد بود»، منظور این نیست که هر دانشجو باید فیلسوف حرفهای شود و رشته فلسفه بخواند؛ بلکه یعنی دانشگاه بدون فلسفه ممکن است دانش و مهارت تولید کند چنانکه امروز چنین است، اما نداند این دانش را برای چه، با چه محدودیتهایی و در خدمت چه ارزشهایی باید به کار برد. گمان می کنم چند دلیل اینجا مهم هستند:
فلسفه میپرسد «چرا؟» نه فقط «چگونه؟»
علوم و فناوری غالباً به ما میگویند چگونه چیزی را انجام دهیم؛ فلسفه میپرسد آیا باید انجامش دهیم؟ علوم با واقعیت یا هست ها سروکار دارد ولی فلسفه افزون بر این بر بایدها هم تأکید دارد مثلاً هوش مصنوعی میتواند تشخیص پزشکی را بهتر کند، اما اینکه چه چیزی عادلانه و اخلاقی و شرافتمندانه است، حریم خصوصی کجاست و تصمیم نهایی را چه کسی باید بگیرد، صرفاً مسئله فنی نیست بلکه مساله ای فلسفی است.
فلسفه به دانشگاه قدرت نقد پیشفرضها را میدهد.
هر رشتهای در دانشگاه های ما با مجموعهای از مفروضات کار میکند. فلسفه این قدرت را دارد که دانشجو را عادت میدهد بپرسد: «این ادعا بر چه اساسی درست است؟»، «دلیلش چیست؟»، «آیا استدلال مغالطه دارد؟» و «آیا راه دیگری برای نگاه کردن وجود دارد؟» این دقیقاً با یکی از اهداف بنیادی آموزش عالی، یعنی تفکر انتقادی، پیوند دارد. ما در دانشگاه خودمان امروز به تفکر انتقادی نیاز مبرم داریم
فلسفه به ما می گوید که دانش بدون اخلاق میتواند خطرناک باشد.
دانشگاه آینده با ژنتیک، هوش مصنوعی، رباتیک، علوم اعصاب و فناوریهای قدرتمند سروکار خواهد داشت. مسئله فقط افزایش قدرت انسان نیست؛ مسئله این است که با این قدرت چه باید کرد. اخلاق و فلسفه سیاسی درباره عدالت، مسئولیت، آزادی، کرامت انسان و خیر عمومی ابزارهای فکری فراهم میکنند.
فلسفه میان رشتهها پل میزند.
امروزه دانشگاه های چاره ندارند به سمت همگرایی و تفکر بین رشته ای و در نتیجه اشاعه رشته های بین رشته ای حرکت کنند. همچون مرغان سیمرغ عطار بالای کوه قاف با دست هم گرفتن همدیگر سیمرغ را می سازند. بنابراین، فلسفه هادی مرغان به سوی سیمرغ است. با توجه به این امر پرسشهایی مثل «دانش چیست؟»، «انسان چیست؟»، «واقعیت چیست؟» یا «چه چیزی ارزشمند است؟» در مرز یک رشته خاص نمیگنجند. فلسفه میتواند علوم طبیعی، علوم اجتماعی، فناوری، هنر و علوم انسانی را در یک گفتوگوی مفهومی قرار دهد.
دانشگاه نباید فقط متخصص بسازد؛ باید انسانِ صاحب قضاوت بسازد.
اگر دانشگاه فقط مهارت شغلی بدهد، ممکن است متخصصانی بسیار کارآمد تربیت کند که در برابر اطلاعات نادرست، فشار اجتماعی، تبلیغات یا تصمیمهای اخلاقی دشوار قدرت داوری کافی نداشته باشند. شواهد پژوهشی جدید نیز نشان دادهاند که دانشجویان فلسفه، حتی پس از کنترل تفاوتهای اولیه، در برخی سنجههای استدلال منطقی و کلامی عملکرد بالاتری دارند. ترویج تفکر و قدرت استدلال و قضاوت و تفکر انتقادی چیزی است که دانشگاه آینده باید به سمت آن حرکت کند. بنابراین «کور» استعاره مهمی است. دانش بدون فلسفه میتواند ببیند که چه چیزی ممکن است؛ فلسفه کمک میکند بپرسیم چه چیزی ارزشمند، درست و شایسته انجام دادن است. به نظر می رسد که فلسفه باید قلب تپنده دانشگاه باشد.

نظر شما :