کلام امامیه و تحقق تمدن نوین اسلامی؛

گفت‌وگوی روابط عمومی دانشگاه تبریز با حجت‌الاسلام دکتر ناصر فروهی

۲۵ آذر ۱۴۰۴ | ۱۴:۲۴ کد: ۲۶۱۹۴ اخبار
تعداد بازدید: ۱۸۸

در این گفت و گویی که ملاحضه می کنید، با حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر ناصر فروهی؛ استاد دانشکده الهیات و علوم اسلامی دانشگاه تبریز و استاد راهنمای رساله دکترا با عنوان «ظرفیت‌های اندیشه اسلامی برای دستیابی به تمدن نوین اسلامی بر اساس منظومه فکری مقام معظم رهبری»، به گفت‌وگو نشسته ایم.

محور اصلی این گفتگو، بررسی امکان و سازوکار تحقق تمدن نوین اسلامی از منظر اندیشه معاصر اسلامی است. دکتر فروهی ضمن تشریح جایگاه کلام امامیه و مقایسه آن با دیگر مکاتب کلامی، به تبیین شاخص‌ها و مراحل تحقق تمدن اسلامی، اهمیت قرائت‌های مختلف از اسلام و نقش نظریه و عمل در ایجاد جامعه‌ای پویا و تمدن‌ساز پرداخته است. این مصاحبه، تصویری روشن از ظرفیت‌های نظری و عملی اندیشه اسلامی ارائه می‌دهد و نشان می‌دهد چگونه آموزه‌های اصیل دینی می‌توانند زمینه‌ساز تحقق تمدن نوین اسلامی در جامعه معاصر باشند.

* لطفاً در ابتدا توضیح دهید رساله‌ای که شما به‌عنوان استاد راهنما هدایت کردید، چه موضوعی دارد و در چه چارچوب فکری تدوین شده است؟

با عرض ادب و احترام و قدردانی صمیمانه از زحمات روابط عمومی دانشگاه تبریز، اینجانب اخیرا رساله‌ای را با محور «ظرفیت‌های اندیشه اسلامی در دستیابی به تمدن نوین اسلامی بر اساس منظومه فکری مقام معظم رهبری» راهنمایی و هدایت کردم. این پژوهش با تمرکز بر بیانات و منظومه فکری مقام معظم رهبری تلاش دارد نشان دهد که اندیشه اسلامی، به‌ویژه در قرائت امامیه، واجد ظرفیت‌های نظری و عملی لازم برای تحقق تمدن نوین اسلامی است و این ظرفیت‌ها صرفاً در حد نظریه باقی نمی‌مانند، بلکه قابلیت تحقق عینی در جامعه را نیز دارند.

* منظومه فکری مقام معظم رهبری درباره تمدن اسلامی چه مراحلی را ترسیم می‌کند و این دیدگاه چه نسبتی با نظریه‌های دیگر دارد؟

مقام معظم رهبری در تبیین مسیر تحقق تمدن اسلامی، پنج مرحله اساسی را مطرح می‌کنند: پیروزی انقلاب اسلامی، تشکیل نظام اسلامی، تحقق دولت اسلامی، شکل‌گیری جامعه اسلامی و در نهایت تحقق تمدن نوین اسلامی. این نگاه، منظومه‌ای پویا و رو به پیشرفت را ترسیم می‌کند که در تقابل آشکار با نظریه انحطاط ابن‌خلدون قرار دارد. ابن‌خلدون در مقدمه تاریخ خود، برای زوال دولت‌ها پنج مرحله قائل است: غلبه بر رقبا، استبداد حاکمان، رفاه‌زدگی، رضایت و مسالمت، و در نهایت اسراف و تبذیر که به سقوط حکومت می‌انجامد. در مقابل، منظومه فکری مقام معظم رهبری بر این باور است که اگر حکومت بر مبنای آموزه‌های اصیل دینی و دستورات اسلامی شکل گیرد و مسیر صحیح را طی کند، نه‌تنها دچار انحطاط نمی‌شود، بلکه به احیای تمدن اسلامی و تحقق تمدن نوین اسلامی منتهی خواهد شد.

* مسئله اصلی این پژوهش چیست و چرا بحث «قرائت‌های مختلف از اسلام» اهمیت یافته است؟

پرسش محوری این پژوهش آن بود که کدام قرائت از اسلام توان تحقق چنین تمدنی را دارد؛ چرا که در جهان اسلام، قرائت‌ها و مکاتب متعددی وجود دارد که آثار اجتماعی، سیاسی و تمدنی متفاوتی برجای می‌گذارند. بر همین اساس، سه مکتب مهم و تأثیرگذار اسلامی یعنی کلام امامیه، کلام معتزله و کلام اشاعره انتخاب و مورد بررسی تطبیقی قرار گرفتند تا روشن شود کدام‌یک ظرفیت بیشتری برای تحقق شاخص‌های تمدن اسلامی دارد.

* این مقایسه بر چه مبنایی انجام شد. و شاخص‌های تمدن اسلامی چگونه استخراج شدند؟

در این پژوهش، مقایسه سه مکتب کلامی در شش حوزه بنیادین صورت گرفت: معرفت‌شناسی، هستی‌شناسی، خداشناسی، انسان‌شناسی، راهنماشناسی و معادشناسی. در گام نخست، شاخص‌های تمدن اسلامی از بیانات مقام معظم رهبری استخراج شد که مجموعاً شامل یازده شاخص اساسی بود: ایمان، محوریت قرآن کریم، عقلانیت، علم‌محوری، اخلاق و معنویت، مجاهدت، حکومت مردمی، پرهیز از تحجر، رفاه عمومی، عدالت و پرهیز از اقتصاد ربوی. سپس ظرفیت‌های کلام امامیه در این شش محور با این شاخص‌ها تطبیق داده شد.

* یافته‌های شما در حوزه معرفت‌شناسی چه تفاوتی میان مکاتب کلامی نشان داده است؟

نتایج تحقیق نشان داد که در حوزه معرفت‌شناسی، کلام امامیه جایگاه ویژه‌ای برای عقل بشری قائل است، اما در عین حال، عقل معصومین علیهم‌السلام را به‌عنوان مرجع هدایت و تصحیح خطاهای عقل انسانی می‌پذیرد. در مقابل، اشاعره عقل را صرفاً ابزاری ابتدایی می‌دانند و نهایتاً به ظاهرگرایی و جبرگرایی می‌رسند که نتیجه آن رکود معرفتی جامعه است. معتزله نیز با محور قرار دادن عقل صرف انسانی و نادیده گرفتن عقل معصوم، به نوعی انسان‌محوری می‌رسند که زمینه خطا و انحراف را فراهم می‌کند. در کلام امامیه، تعامل عقل بشری و عقل معصوم مانع انسداد معرفتی می‌شود و مسیر پیشرفت علمی و تمدنی را همواره گشوده نگه می‌دارد.

* در حوزه‌های هستی‌شناسی، خداشناسی و انسان‌شناسی، چه تصویری از انسان و جامعه ارائه می‌شود؟

در هستی‌شناسی، معتزله اگرچه برای جهان علتی قائل‌اند، اما انسان را از سلسله طولی علیت جدا می‌کنند و پیوند منسجم میان خدا، جهان و انسان تضعیف می‌شود. اشاعره نیز با تأکید بر جبر، نقش فعال انسان را نادیده می‌گیرند. در مقابل، کلام امامیه برای هستی نظامی طولی و منسجم قائل است که در آن خداوند در رأس قرار دارد و انسان در عین وابستگی، موجودی مختار، مسئول و اثرگذار است. در خداشناسی نیز امامیه راه میانه را برمی‌گزیند؛ نه جبر مطلق اشعری و نه تفویض افراطی معتزلی. انسان آزاد است، اما آزادی او با مسئولیت و پاسخگویی در برابر خداوند همراه است. همین پیوند اختیار و مسئولیت، مانع خودکامگی فردی و سیاسی می‌شود و حاکمان را نیز در برابر خدا و جامعه پاسخگو می‌سازد.

* نقش نبوت، امامت و معاد در پویایی تمدنی از منظر کلام امامیه چگونه تبیین می‌شود؟

در کلام امامیه، همواره حجت الهی در میان انسان‌ها حضور دارد. در عصر غیبت، این نقش بر عهده فقیه جامع‌الشرایط قرار می‌گیرد و ولایت فقیه بر پایه عدالت، تقوا و شایستگی تعریف می‌شود. اگر این شرایط از میان برود، مشروعیت نیز به‌صورت طبیعی زائل می‌شود و این سازوکار مانع استبداد می‌گردد. در بحث معاد نیز مفاهیمی چون شفاعت، امید و رحمت الهی نقشی اساسی دارند. برخلاف برخی قرائت‌ها که شفاعت را بی‌اثر یا محدود می‌دانند، نگاه امامیه شفاعت را عاملی برای امید، اصلاح رفتار و جلوگیری از یأس اجتماعی می‌داند. چنین جامعه‌ای پویا، اصلاح‌پذیر و مسئولیت‌پذیر باقی می‌ماند.

* جمع‌بندی نهایی شما درباره ظرفیت تمدن‌سازی کلام امامیه چیست و چه شواهد عینی برای آن وجود دارد؟

در جمع‌بندی، می‌توان سه مرحله اساسی را تفکیک کرد: ظرفیت‌های درونی کلام امامیه، شاخص‌های تمدن اسلامی در اندیشه مقام معظم رهبری و کاربست این ظرفیت‌ها در جامعه. کلام امامیه در شش محور بنیادین—معرفت‌شناسی، هستی‌شناسی، خداشناسی، انسان‌شناسی، راهنماشناسی و معادشناسی—ظرفیت تحقق همه یازده شاخص تمدن اسلامی را داراست. این ادعا صرفاً نظری نیست؛ شواهد عینی مانند شکل‌گیری جریان مقاومت، حزب‌الله لبنان و جنبش انصارالله یمن مؤید آن است. در مقابل، جریان‌هایی مانند داعش و القاعده را می‌توان نمود قرائت اشعری افراطی دانست که به خشونت و انحراف انجامیده است. همچنین انفعال برخی جوامع اسلامی در قبال فجایع غزه، ریشه در تقدیرگرایی و جبرگرایی دارد که مسئولیت انسانی را نفی می‌کند. نتیجه نهایی آن است که قرائت امامیه از اسلام، بیش از سایر مکاتب اسلامی، توان نظری و عملی لازم برای احیای تمدن اسلامی و تحقق تمدن نوین اسلامی را داراست؛ ظرفیتی جامع، منسجم و تمدن‌ساز که در دیگر قرائت‌ها به این گستردگی مشاهده نمی‌شود.

آخرین ویرایش ۲۵ آذر ۱۴۰۴

نظر شما :