آیا خیام به دنبال «لحظه شاد اکنون» بود؟/ یادداشتی از دکتر محمد اصغری دانشیار گروه فلسفه دانشگاه تبریز

۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۰ | ۱۳:۰۰ کد: ۱۳۹۶۱ اخبار
تعداد بازدید: ۲۳۳۷۶

به مناسبت 28 اردیبهشت روز بزرگداشت حکیم عمر خیام

 

زمان، این مخلوق سراسر رمز و راز پروردگار، خود حامل و دربردارنده سه عنصر زمانی متفاوت است: لحظه گذشته، لحظه حال و لحظه آینده. لحظه حال؛ خواه از شادی، لبخند بر لبانم نقش بسته باشد، خواه از غم و اندوه، اشک در چشمانم حلقه ببندد، آبستن لحظه گذشته و لحظه آینده نیز هست. فلسفه می گوید گذشته و آینده در لحظه کنونی حضوری بالقوه دارند، هر دو در اکنون گرد هم آمده اند. پس تاکید بر زمان حال، خود حاوی دو زمان دیگر نیز می باشد اما چون حقیقت هستی ما تنها در لحظه حال بر ما آشکار می شود همواره اصالت با این لحظه است. این نکته ایست که رد پای آن را در ادبیات کهن ایران عزیز نیز مشاهده می کنیم و بارزترین نمونه آن اشعار و رباعیات حکیم، ریاضی دان، منجم و شاعر نیشابوری،  غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام است. اشعاری که این احساس را به خوانندگان القا می کند که شاعر به دنبال زیستن در لحظه حال است. خیام عنوان میکند که نه آینده و نه گذشته هیچ کدام اکنون در دسترس ما نیستند پس باید در این لحظه زیست و آن را غنیمت شمرد.

شاعر نیشابوری آنجا که می سراید؛

این قافله عمر عجب میگذرد                                 دریاب دمی که با طرب میگذرد

ساقی، غم فردای حریفان چه خوری                        پیش آر پیاله را که شب میگذرد

این هدف را دنبال میکند که عمر انسان به مثابه هستی زمانمند انسان، جمع این سه لحظه زمان را در خود دارد. تنها زمانی برای ما حضوری زنده دارد که لحظه اکنون را دریابیم زیرا این لحظه، رهسپارِ گذشته ای می گردد که محبوس حافظه ماست و آینده ای که انتظار آن امکان مرگ و رخت بر بستن از دنیای فانی را با خود برای انسان به ارمغان می آورد.

به سخن دیگر، گذشته ما طعمه گرگ اجل نمی شود و نامیراست به این سبب که ما صاحب حافظه گذشته هستیم اما آینده نامعلوم ما نه ناشی از حوادث پیرامون ما، بلکه ناشی از نحوه وجودمان در عالم است. مرگ، بخش انکارناپذیری از هستی ما، همراه و همسفر ما از لحظه تولد است و در هر لحظه ای از آینده ممکن است ما را در آغوش بگیرد و مسافر جهان باقی نماید. اما اکنون زنده ما لحظه ای است که وجودمان را شادی یا غم فرا گرفته است. مرگ، این همراه همیشگی ما در لحظه اکنون نیز حضور دارد اما در خیال همراهی است نه قطع راه زندگی ما. این چنین است که خیام  شب خوش را بر صبح خوش نیامده ترجیح می دهد.

 

اگزیستانسیالیسم در شعر خیام

خیام گذر زمان را به نحو اگزیستانسیالیتی می دید و همچون هایدگر، انسان را موجودی زمانمند و مرگ را ذاتی وجود آدمی می دانست و چنین است که می سراید؛

این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت             چون آب به جویبار و چون باد به دشت

هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت                    روزی که نیامده‌ ست و روزی که گذشت

از دید این منجم نام آشنا، جهان به راه خود می رود ولی ما تنها نظاره کننده تغییر جهانیم و این تغییر را از تغییر زمان وجودی خود می سنجیم نه زمان طبیعی که تغییر فصول نمود عینی آن است. به سخن دیگر، حال و احوال درونی ماست که زمستان را بر ما بهار می کند و بهار را زمستان می نماید.

ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود            نی نام زما و نی‌نشان خواهد بود
زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل                    زین پس چو نباشیم همان خواهد بود

حکیم خوش قریحه نیشابور عقیده دارد که هستی انسان یک هستی پویاست و این ذات هستی اوست و تنها در لحظه اکنون به این خصلت وجودی انسان پی می بریم. پس نیازی نیست تا غم و اندوهی برای گذشته ی رخت بربسته و فردای نیامده بخوریم چون هیچکدام در دسترس ما نیستند. پس چنین می سراید که؛

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم               وین یکدم عمر را غنیمت شمریم
فردا که ازین دیر فنا در گذریم                               با هفت هزار سالگان سر بسریم

در اشعار خیام، مرگ، این یارِ از رگ نزدیک تر به ما هر آن با ما هست ولی اکنون که شادیم مرگ نیست پس این دم غنیمتی است که باید در آن شاد بود و شاد زیست.

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه                وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پرکن قدح باده که معلومم نیست                            کاین دم که فرو برم برآرم یا نه

 

کشف هستی انسان در لحظه اکنون

عمر خیام در ظاهر این ادعا را دارد که گویی عالم آخرت را قبول ندارد اما او وجود عالم آخرت را با نگرش انسانی خود در اشعارش به طرق مختلف پذیرفته است. اما چون هستی راستین آدمی را در فهم لحظه حال ممکن دانسته، نگرش لحظه گرای او این اجازه را نمی دهد که به لحظه آینده یا لحظه گذشته که با عالم آخرت ارتباط دارد به اندازه لحظه حال بها دهد. نگرش خیام شباهت زیادی به نگرش ذن بودیسم از شاخه ماهایانه دارد که در آن هستی راستین انسان در لحظه حال قابل فهم است ولی خیام برخلاف ذن بودیسم که در آن انسان فاقد جوهریت است، جوهرگراست.

به هر حال خیام با توصیه به زیستن در لحظه اکنون قصد دارد به انسان گوشزد کند که هستی راستین انسان در این لحظه برای او منکشف می شود و این انکشاف هستی او به واسطه لحظه هایی است که گذشته و اکنون غایب هستند و آینده ها که هنوز نیامده اند و در نتیجه اکنون نیستند. پس در اطراف هستی راستین ما چیزهایی قرار دارند که غایبند و امکان حضور لحظه شاد کنونی به لطف این لحظات غایب شکل گرفته اند. از این سخن نتیجه دیگری که می گیریم این است که قوای هستی انسان بر نیستی لحظه گذشته و آینده است و به این دلیل است که خیام نیشابوری شکاک، بدبین و گاهی ناامید از زندگی می شود، ولی این امر هم کاملاً ناپایدار است.

آخرین ویرایش ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۰

نظر شما :